الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

255

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

پس وجود دو واجب مستلزم بىنهايت واجب‌هاست يعنى مستلزم اين است كه يك واجب از بىنهايت واجب‌ها تركيب يافته باشد . گذشته از اين‌كه تركب با وجوب ناسازگار است اين نوع خاص تركب ، يعنى تركب از اجزايى كه هر جز مستلزم جز ديگر علاوه بر اجزاى مفروضهء اوّلى باشد ، محال است . برهان پنجم : اين برهان از طريق « معرفى شدن خدا » است . در اين برهان « نبوت » پايهء برهان قرار گرفته است . ابتدا عجيب به نظر مىرسد كه نبوّت كه در مرتبهء بعد از توحيد است چگونه پايهء اثبات توحيد قرار گيرد . به نظر مىرسد اين دليل كه در كلمات اميرالمومنين على عليه السلام خطاب به فرزند عزيزش امام حسن عليه السلام آمده است يك دليل اقناعى است نه برهانى ؛ ولى حقيقت اين است كه اين دليل برهانى است نه اقناعى . مسئلهء اين‌كه نبوّت نمىتواند مبنا و پايهء توحيد قرار گيرد . مطلب درستى است ولى به اين معنى كه بخواهيم وجود خداوند يا يگانگى خداوند رابه استناد سخن « نبى » اثبات كنيم ؛ ولى اين دو ( وجود خداوند و يگانگى او ) در اين جهت يكسان نيستند ، هر يك از اين‌دو ملاك جداگانه دارد . اين‌كه وجود خداوند را نمىشود با استناد به سخن « نبى » اثبات كرد به موجب يك ملاك است و اما اين‌كه يگانگى خداوند را نمىتوانيم به استناد سخن نبى اثبات كنيم به موجب ملاك ديگر است . اثبات وجود خداوند به استناد سخن نبى « دور » است ، زيرا سخن نبى آن‌گاه براى ما سند و حجت است كه او را نبى و از جانب خداوند بدانيم پس قبلًا بايد به خداوند ايمان داشته باشيم تا به سخن پيامبرش مؤمن و مذعن باشيم . بنابراين چگونه مىتوانيم وجود خداوند را تعبداً و به استناد سخن او بپذيريم . اما اثبات توحيد و يگانگى خدا به استناد سخن نبى « دور » نيست زيرا در اين فرض كه قبلًا به حكم برهان اثبات واجب الوجود شده است - هر چند هنوز وحدت واجب الوجود اثبات نشده است - مانعى نيست كه كسى معتقد شود كه شخص معينى به موجب آيات و معجزاتى